در گذشته هاي كهن پادشاهان و قدرتمندان براي نشان دادن فخر و بزرگي خود كشتارها و خونريزي هاي خود را مايه مباهات مي شمردند و در سنگ نبشته و گل نبشته ها براي ديگران و آيندگان به يادگار مي گذاشتند كه در يك روز چگونه از سرها مناره ها ساختند و چگونه شهري را به ويرانه اي بدل كردند كه ساليان سال موجود زنده اي در آن رشد و نمو نمي كرد ولي در اين ميان بزرگ مردي آمد و تمامي اين قواعد و شيوه ها را به هم ريخت و گفت :
" منم كوروش ، شاه شاهان و . . . . "
سوال اين است آيا مي توان از جنگ و خونريزي به هر شيوه اي حمايت كرد ؟
خود به شخصه با هر جنگ و جهادي مخالفم حتي اگر كسي چون كوروش بزرگ باشد .
بايد ديد كه كوروش كه بود و چرا بزرگ است . پادشاهان بسياري آمدند و رفتند اما كجا نام و آوازه اين ابر مرد پارسي را يافتند او كه ايرانيان او را پدر و يونانيان قانون گذار و يهوديان مسيح و شبان خدا مي نامند به راستي كوروش كيست كه چنين همه ديوانه وار گرد او مي چرخند و هزاران سال است كه نامش به نيكي بر زبان ها جاري مي شود . گويا سعدي شيرازي مي دانست كه فرمود " مرد نكونام نميرد هرگز !!! "
كوروش بزرگ است چون امپراتوري بزرگي بنيان گذاشت ، او بزرگ است كه چون هم انديشه اي نيك داشت و هم گفتار و كرداري نيك . او بزرگ است چون خوي ومنشي نيك و والا داشت او بزرگ است چون مردم دار و دادگري بي همتا بود .
كوروش بزرگ است چون . . .
اكنون به گوشه اي از سخنان اين نيك مرد كه در بابل بيان شده مي پردازيم :
" من كوروش
پادشاه جهان ، شاه بزرگ شاه نيرومند ، شاه چهار گوشه جهان
از تبار پادشاهي اي جاودانه ، آنكه پادشاهيش را خداوند دوست مي دارد
آنگاه كه من آشتي خواهان به بابل اندر شدم ، مردم گام هاي مرا به شادماني پذيرفتند
سربازان بسيار من دوستانه اندر بابل گام برمي داشتند
نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين سرزمين وارد آيد
من برده داري را برانداختم
درماندگي هاشان را چاره كردم
فرمان دادم همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند
و كسي آنان را نيازارد ، من همه ي شهرهاي ويران را از نو ساختم
همه ي نيايشگاه هاي بسته شده را گشودم
همه ي مردمان آواره را به جايگاه هاي خود برگرداندم
خداوند بزرگ از كارهاي نيك من خشنود شد
بشود كه دل ها شاد گردد

روز مهروماه مهروجشن فرخ مهرگان
مهر افزا اي نگار مهر چهـر مهربان
مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر
مهرباني به، به روز مهر وجشن مهرگان
پس از جشن بزرگ نوروز ، ديگر جشني كه از ديد ديني وميهني در نزد ايرانيان جايگاه برتري داشته و دارد جشن مهرگان است .
در روزگاركهن روزي را كه نام روز وماه در آن يكي بوده را جشني برپا مي كرده اند ؛ روز مهر از ماه مهر ، اين جشن كه برابر ده مهر روزي كه نام روز و نام ماه يكي بود ، جشن گرفته مي شد . پيشينيان مناسبت هاي ديگري را نيز به اين روز بزرگ داده اند چون پيروزي كاوه آهنگر بر ضحاك ، دشمن اهريمني ايران ، و به پادشاهي نشستن افريدون است .
شاعران بنامي چون دقيقي ، فردوسي ، و اسدي توسي از آن چنين ياد كرده اند :
دقيقي :
مهرگان آمد جشن ملک افريدونا آن کجا گاو به پرورش بر مايونا
( برمايون نام گاوي است که فريدون با شيرش پرورش يافت)
و فردوسي در داستان به بند کردن ضحاک آورده است:
فريدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار
به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه
کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر
و اسدي توسي مي گويد :
فريدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاک تازي بر آورد گرد
چو در برج شاهين شد از خوشه مهر نشست او به شاهي سر ماه مهر
بر آرايش مهرگان جشن ساخت به شاهي سر از چرخ مه برافراخت
ابوريحان بيروني در كتاب ارزنده خود " آثارالباقيه " اين روز را شانزدهم مهر مي نامد و مي گويد روزي است كه كاوه به همراه فرشتگان توانستند آژي دهاك را به بندش كشند و فريدون به تخت به شاهي رسيد .
جشن مهرگان به پيش از پيدايش دين زرتشتي است و به آيين كهن مهر يا ميترا وابسته است .
جشن مهرگان در پيش و پس از اسلام برگزار مي شد و بعد كم كم شكوه گذشته خود را از دست داد و تنها در بين زرتشتيان نمود داشت كه خوشبختانه چند سالي ست مردم رو به آيين كهن خود گذاشته اند و در نشست ها نيز از جشن مهرگان نيز سخناني و جشنهايي گرفته
مي شود . باشد كه روزي بتوانيم تمامي جشنهاي شادي بخش و شادي آفرين گذشته خود را برگزار كنيم .
ماه مهر و مهرگان، در جامعه کشاورزي، فصل و زمان برداشت، انباشتن فراورده ها، پرداختن خراج و ماليات، اندوختن نيازمنديهاي زمستاني و گرمي بازارهاي موسمي بوده که هنوز - هر چند نه به نام مهرگان - برگزار مي شود. بي گمان، باور و اعتقاد به ايزد مهر و آيين هاي مهري ( ميترايي ) که پيش از زرتشت ، در هند و ايران وجود داشته، به ماه مهر و جشن مهرگان سيماي ديني بيشتري افزوده بود .
مهر يا ميترا ( در اوستا يا ايران باستان ميثرَه ) ايزد نام آور روشنايي ، پيمان ، دوستي و محبت و ايزد بزرگ دين و آيين مهري است .
در اوستا بخش بزرگي به نام « مهر يشت » در ستايش اين ايزد بزرگ ايران باستان سروده شده است . " مهر يشت " به همراه " فروردين يشت " از كهن ترين بخش هاي اوستاست .
" مهر يشت " درباره دو ويژگي آشكار ايرانيان است يعني راستي و پهلواني :
« مي ستاييم مهرِ دارنده دشت هاي پهناور را ، او كه آگاه به گفتار راستين است ، آن انجمن آرايي كه داراي هزار گوش است ، آن خوش اندامي كه داراي هزاران چشم است ، آن بلند بالاي برومندي كه در فرازناي آسمان ايستاده و نگاهباني نيرومند و بخواب نرونده است . »
" اوستاي كهن "
« اهورامزدا به اسپنتمان زرتشت گفت ای اسپنتمان هنگامی که من مهر دارنده دشت های فراخ را بیافریدم او را در شایسته ستایش بودن برابر، در سزاوار نیایش بودن برابر با خود من که اهورامزدا هستم بیافریدم.
مهر دارنده دشتهای فراخ، اسبهای تیزرو دهد به کسی که به مهر دروغ نگوید آذر مزدااهورا راه راست نماید به کسی که به مهر دروغ نگوید. فروهرهای سپنت و نیک و توانای پاکان، فرزندان کوشا دهند به کسی که به مهر دروغ نگوید »
( مهریشت )
با اينكه در گردونه مهـر، هزاران جنگ افزار جاي دارند ، اما همه اينها براي پيكار با دشمنان راستي و پيمان شكنان است و در برخورد با مردمان او مهربان ترين است :
« . . . او كه به همه ي سرزمين هاي ايراني خانماني پُر از آشتي ، پُـر از آرامي و پـُر از شادي مي بخشد . » " اوستاي كهن "
مهرگان آمده و دشت و دمن در خطر است
مرغکان نوحه برآرید، چمن در خطر است
چمن از غلغله زاغ و زغن در خطر است
سنبل و سوسن و ریحان و سمن در خطر است
بلبل شیفته خوب سخن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است
خانه ات یکسره ویرانه شد ای ایرانی
مسکن لشکر بیگانه شد ای ایرانی
عهد و پیمان تو ایفا نشد ای ایرانی
عهد بشکستنت افسانه شد ای ایرانی
عهد غیرت مشکن، عهد شکن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است
ملک الشعرا بهار
بن مایه :
http://www.farhangsara.com/index.html
http://www.ghiasabadi.com/mehregan.html
نوشتار زير بنام « شناسه ایران زرتشتی » از سوی مرکز زرتشتی کاليفرنيا و شورای فرهنگ ايران بيرون داده شده .
*******
هویت ملی ریشه در فرهنگ و فرهنگ ریشه در تاریخ دارد. فرهنگ هر ملتی مجموعه ایست از اندیشه, گفتار و کردار آن ملت که از دیرگاه و در درازای هزارههای تاریخ به گونه نوشتاری یا گفتاری به ما رسیده است. فرهنگ ایران از دو بخش بنیادین ساخته شده است:
1- فرهنگ ایران زرتشتی با پیشینهای (تاریخی) نزدیک به(4000)سال در بر دارنده شش سلسله ایرانی پیشدادیان, کیانیان,مادها، هخامنشیان, اشکانیان و ساسانیان.
2- فرهنگ ایران اسلامی با پیشینهای نزدیک به(1400 ) سال در بردارندهی 89 سلسله که بیشتر آنها ایرانی نیستند
فرهنگ ایران زرتشتی
فرهنگ ایران زرتشتی از دو بخش بنیادین و متفاوت دینی و فرهنگ تاریخی
ساخته شده است:
1 - آیین زرتشت که بخش دینی و فلسفی فرهنگ ایران زرتشتی را ساخته مجموعهای از سرود ه های انديشه برانگيز اَشو زرتشت است که بر پایه خرد و جهان بينی اشو زرتشت و تنها در کتابی به نام گاتها به یادگار مانده, راه و روش به زیستی انسان و به سازی جهان را بر پایه سه بنیاد خلل ناپذیر و جاودانهی اندیشه نیک, گفتار نیک و کردار نیک پیشنهاد میکند.
2 – آداب و رسوم زرتشتیان که بخش تاریخی فرهنگ ایرانی زرتشتی را تشکیل میدهد, مجموعهای است که بیشتر بیرون از چارچوب آیین اشو زرتشت و متاثر از شرایط سیاسی, اجتماعی و اقتصادی دورههای گوناگون تاریخ چهار هزار ساله پس از اشو زرتشت, توسط افراد متفاوت نوشته شده و در کتابهای گوناگون همچون ارداویراف نامه, دینکرد و وندیداد حفظ شده است. بعضی از نوشتههای این کتابها در راستا و چندی از آنها بر خلاف آموزشهای اشوزرتشت در گاتها است.
بنابراین باید به آنها از دیدگاه تاریخی نگریست نه از دیدگاه د ینی.
بر پایه این آگاهي ها، این نوشتار در دو بخش بنیادین دینی (آیین اشو زرتشت) و تاریخی (آداب و رسوم زرتشتیان) تهیه شده, در دسترس دوستداران فرهیخته و ارجمند فرهنگ ایران قرار داده میشود تا از آموزشهای راستین اشو زرتشت آنگونه که هست, آگاه گردند.
ایران و آیین زرتشت
آیین زرتشتی برخاسته از ایران است, بنابراین فرهنگ نیاکان ایرانیان برخاسته از فرهنگ و آیین زرتشتی میباشد. از آنجا که این فرهنگ خردگرا و با پیشرفت دانش در جهان امروزی هماهنگی دارد از سدههای پیشین همواره مورد توجه بوده است و چون با آزاد اندیشی, آزادگی و دموکراسی سازگار است, به ویژه از دهه گذشته بیشتر مورد توجه بسیاری از دانشمندان روشن بین, دولت سالاران و سازمانهای پیشرفتهی جهان قرار گرفته است. امید میرود چنین فرهنگی پاسخگوی نیازمندیهای روز افزون مردمان خردمند و دل آگاه در جهان امروزی باشد.
بنیادهای آیین زرتشت
آیین زرتشتی پیش از آنکه فلسفهی دینی به معنی امروزین آن باشد, نمایانگر راه و روشهای به زیستی است که بر پایههای خرد و معنویت بنیاد گذاشته شده, بازتابنده جهان بینی فرزانه ای فرهیخته از سرزمین ایران به نام اَشو زرتشت از دودمان اِسپنتمان و از نژاد آریایی است. آموزشهای این پیامآور مهر و راستی برای خوشبختی و پیشرفت و شکوفائی همهی مردم جهان بوده و از آنِ گروه و ملیت ویژهای نیست.
گاتها و اوستا
گاتها نام سرودهای خردگرا و اندیشه برانگیز اَشو زرتشت و بنیاد دین بهی (زرتشتی) است. نوشتار های دیگر دینی زرتشتیان رویهمرفته فرهنگستانی از دانش و باورهای دینی ایرانیان باستان میسازند که اوستا نامیده میشود.
بهدین
واژهی بهدین به معنی کسی که بینش درونی (وجدان) نیک دارد. نامی است که در اوستا پیرو اشو زرتشت را با آن خواندهاند. از این رو شایسته است که پیروان این آیین (بهدینان) در به سازی جهان و به زیستی مردمان بکوشند. دین بهی, آئين اختیار است نه دین جبر و زور. در این آیین هرکس با خرد و آزاد اندیشی, میتواند راه زندگی و یا دین خود را برگزیند. « خرد راهنمای آدمی در انتخاب راه نیک و بد است. » (گاتها – هات 31 بند 12)
آموزشهاي اشوزرتشت
آموزشهاي اشوزرتشت بر پايههاي خرد و انسانيت و بر سه اصل
انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بنياد نهاده شده است.
در گاتها آمده است:
« راه در جهان يكيست و آن راستي است. پيروي از راستي و درستي بهترين راه زندگاني و خوشبختی است.» (گاتها- هات 43 بند 9)
دو نيروي هميستار (متضاد)
در گاتها، نيكي و بدي زاييده انديشه آدمي دانسته شده، منش پيشبرنده و نيك (سپنتا مينو) در برابر منش كاهنده و بد (انگرهه مينو، اهريمن) است. بنابراين نه دو خدايي در آيين زرتشتي جايي دارد و نه اهريمن در برابر اهورامزدا، آفريدگار يگانه بيهمتا گذاشته شده است. (گاتها – هات 30 بندهاي 3، 4 و 5)
اشا يا هنجار هستي
اَشا در بينش اشو زرتشت هنجار (نظم) هستي است. قانوني كه در سراسر آفرينش بر همه هستيها فرمان ميراند. بايد دانست كه برهم زدن نظم جهاني، زيانهايي به بار خواهد آورد كه نمونهاي از آن آلوده ساختن محيط زيست است. خوشبختانه امروزه دانشمندان افزون بر اينكه به وجود قانون اشا پي بردهاند، راه جلوگيري و چاره بسياري از رويدادهاي ناگوار را كه زيانهاي جاني و مالي در پي دارند، به مردم نشان دادهاند. : بايد دانست كه دانشمندان هركدام در زمينهي كاري خود ميكوشند تا بخشي از اين هنجار را بشناسند. بنابراين ميتوان گفت كه اشا دانش كاملي است كه بر جهان فرمانروايي ميكند. اگر مردم اين دانش را بيابند و با منش نيك زندگيشان را با آن هماهنگ كنند، به بهترين زندگي دست مييابند: (سرود اشم وهو و گاتها هات 28 بند 1)
رسايي وتکامل
برای پرورش و پالايش، روان آدمي بايد گامههايي را بپيمايد تا به پايگاه خرداد(رسايي وكمال معنوي) برسد. اين فرايند پويا بر پايه اصل تكامل ادامه دارد. «پاداش نيكان رسيدن به كمال راستين (خرداد) و نيروي درونی و مينوي (شهريور)است.» (گاتها – هات 31 بند 21) ـ « تنها با نيك انديشي (بهمن) ودلي پاك (اسفند) ميتوان به رسايي و كمال مينوي (خرداد) رسيد.» (گاتها – هات 33 بند 5)
آزادي انديشه، اراده وگزينش
آزادي ارزشمندترين دادههاي اهورايي به شمار ميآيد و هيچكس حق ندارد آنرا از ديگري بگيرد. در گاتها، هات 30 بند 2، اشوزرتشت مردم را در گزينش راه آزاد ميخواند و آرزو ميكند كه مردم به ياري اهورامزدا و با خرد خود در گزينش راه نيك كامياب گردند.
حقوق بشر
آيين زرتشتي مردم را از هر رنگ، نژاد، مليت و ديني كه باشند برابر دانسته و برتري هر كسي را در نيك تر بودن انديشه، گفتار و كردار ميداند. در نوشتارهاي ديني بارها خرسندي، شادماني و رستگاري مردم در سراسر جهان آرزو شده است. كورش بزرگ با پيروي از آموزشهاي اخلاقي و انساني اشو زرتشت نخستین منشور آزادی حقوق بشر را در 2500 سال پيش صادر کرد. «خداوند آزادی را برای مردم آفرید.» (گاتها – هات 31 بند 11)
پاسداری از زندگی و جهان
در آیین زرتشتی ارجمندی جایگاه انسان تا جاییست که زنان و مردان نیک در پیشبرد نیکی و پاکی همکار و همیار اهورامزدا دانسته شدهاند. در دین بهی جهان جایی مقدس و زندگانی ارمغانی اهورایی است. بنابراین شایسته است از جهان و زندگانی به خوبی نگهداری و پاسداری کرده, جهان را آبادتر و چراغ زندگانی را فروزانتر از پیش به آیندگان سپرد. آرمان انسان آبادگردانیدن جهان و خرسند کردن جهانیان (هات 28 بند 1) و در اوج آن رسیدن به خدا و پیوستن به اوست (گاتها – هات 45 بند 11) «اهورا مزدا دوست مهربان و یاور همه است.» (گاتها – هات 43 بند 14)
برابری زن و مرد
در آیین زرتشتی, زن و مرد برابر و دارای حقوق یکسانند. هرجا که اشوزرتشت با مردم سخن میگوید زن و مرد را هر دو با هم یاد میکند. در نامههای دینی نیز از زنان و مردان نیک و نيک منش هر دو نام برده شده است. (گاتها – هات 30 بند2)
شادی و شادکامی
در آیین زرتشتی خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد وشادی را برای مردم آفرید. (گاتها – هات 44 بند 6)
داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزشهایی در کتیبه خود مینویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید. با چنین دانشی, او از اهورامزدا میخواهد که کشور را از دروغ و خشکسالی نجات دهد.
ایستادگی در برابر دروغکاران (بدکاران)
در آیین زرتشتی هنگام برخورد با دروغکاران (بدکاران), سفارش شده که نخست با مهر و دوستی آنها را راهنمایی کرد. چنانچه ایشان از رفتار بد خود دست نکشیدند, بایستی به سختی در برابر آنها ایستادگی و مبارزه کرد تا نتوانند آسیب برسانند.« برای پیشبرد راستی باید در برابر دروغکاران ایستادگی کرد.» (گاتها – هات 43 بند 13)
تازه کردن, پویایی و نوگرایی
یکی از آموزههای دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده میشود. در گاتها, هات 30 بند 9 آمده است: « باشد تا از از کسانی شویم که این زندگانی را نو و تازه میکنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.»
تقدیر و سرنوشت
در بینش اشوزرتشت هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش میسازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشا) و قانون کنش و واکنش انجام میشود.«بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم میآورد.» (گاتها – هات 31 بند 20)
نگهد اری و نگهبانی از محیط زیست
در هات 32 بند 10 از گاتها برای نگهداشت (حفاظت) محیط زیست به عنوان یکی از بایستههای دینی بسیار سفارش شده است. در همه نامههای دینی زرتشتیان نیز پدیدههای سودمند و زندگی بخش گرامی داشته شده, پاک نگهداشتن آنها را یکی از بایستههای دینی به شمار آوردهاند. در پایان به این نکته اشاره میشود که: پیام اشوزرتشت سرشار ازمهر و امید و شادمانی و خوشبینی است.

نخست سخني چند درباره نژادپرستي مي گوييم سپس به شاهنامه مي پردازيم . نژادپرستي باور به اينكه فرقهاي نژادي گروههاي انساني – كه منشا آنها در ژنها و وراثت نژادي است – اهميت اساسي دارند و موجب اختلاف هاي فرهنگي و تاريخي جامعه ها و تمدنهاي بشري مي شوند وميان ويژگيهاي نژادي و ارثي گروههاي بشري و درجه ي هوشمندي و آفرينندگي فرهنگي آنها رابطه ي مستقيم وجود دارد . اين نظريه در قالب يك ايدئولوژي سياسي – اجتماعي در سده هاي نوزدهم و بيستم آثار سياسي و اجتماعي مهمي به بار آورده است . اين نظريه به نابرابري نژادها باور دارد و در برخي از كشورها مانند آلمان از 1933 تا 1945 ايدئولوژي رسمي رژيم بوده و هست . ( دانشنامه سياسي – داريوش آشوري )
نژاد پرستي در شكل حادتر آن به نژادكـُشي و اذيت و آزار ديگر نژادها منجر مي شود چون نابودي سرخپوستان آمريكايي به دست سفيدپوستان و كشتار وحشيانه يهوديان توسط نازي ها كه تنها جرمشان يهودي بودنشان بود حتي اگر دين خود را تغيير مي دادند باز سرنوشتشان تغيير ناپذير مي بود چون داراي نژادي يهودي بودند .
اكنون به كتاب پير خرد ايران زمين فردوسي پاكزاد مي پردازيم ببينيم شاهنامه اين سند ملي و ميهني ايراني با پديده نژاد پرستي چگونه برخورد كرده . بن مايه اين نوشتار برگرفته از مقاله زيباي استاد دكتر محمدامين رياحي خويي است كه به اختصار نوشته هايي به آن افزودم .
بركناري از نژادپرستي
امروز با نمونه هاي فراواني كه از وطن پرستي افراطي در گوشه و كنار جهان ديده شده ومايه ي خونريزيها و ويرانگريها شده است و مي شود ، گاهي از وطن پرستي مفهومي آميخته با نژادپرستي و تعصبات جاهلانه و نفرت بي جا از هربيگانه به ذهن مي رسد . وطن پرستي در شاهنامه بر كنار از اين آلايشهاست ؛ توأم با اعتدال و خردمندي و عاطفه ي انساني و يكسره دور از نژادپرستي است . عشق به ايران در شاهنامه به مفهوم عشق به فرهنگ مردم ايران ، و آرامش و آبادي ايران و آزادي و آسايش مردم ايران ، و برخورداري آنها از عدالت است . نفرتي كه نسبت به مهاجمان هست ، به سبب تبار آنها نيست ؛ به سبب اين است كه بيگانه به ناحق و به ناخواست مردم به اين سرزمين هجوم آورده ؛ و چون با فرهنگ مردم بيگانه است و از محبت و پشتيباني مردم محروم است ، ناچار با خونريزي و بيدادگري و ويران سازي فرمان مي راند . نفرت از مهاجم به مفهوم نفرت از ظلم است ؛ نفرت از ضحاك و افراسياب ، نفرت از بيدادگريهاي آنهاست ، و ستايش كين خواهي ايرانيان ، ستايش اجراي عدالت است .
چگونه مي توان در پيام وطن دوستي شاهنامه نشاني از نژادگرايي افراطي يافت ، در حالي كه مي بينيم كيخسرو ، فرمانرواي آرماني شاهنامه ، از يك سو نژاد توراني دارد ومادرش فرنگيس ، دختر افراسياب دشمن آشتي ناپذير ايران است . مادر رستم ، جهان پهلوان ايران ، دختر مهراب كابلي ديوزاد است كه تبار از ضحاك تازي ، پليدترين دشمن ايرانيان ، دارد و سرانجام هم به نيرنگ همان مهراب در چاهساري جان مي سپارد .
شاهنامه هر آنجا كه انسان نيكي را يافته به ستايشش پرداخته آن همه ستايش و تحسين از مرداس پدر ضحاك ، شرورترين و پليدترين و اهريمني ترين دشمن ايران ، خود گواه اين است كه شاهنامه بركنار از نژاد پرستي است .
يكي مرد بود اندر آن روزگار زدشت ِ سواران ِ نيزه گزار
گرانمايه هم شاه و هم نيكمرد ز ترس جهاندار با باد سرد
كه مرداس نام گرانمايه بود به داد و دهش برترين پايه بود
مرداس ، پدر ضحاك اهريمن ، برخلاف پسر انساني محتشم و مهربان است كه با مردم با مهرباني و فروتني رفتار مي كند و از فراواني هاي خداداده در راه مردم استفاده مي كند .
آري شاهنامه حماسه ي ملي ايرانيان ، و ستايش ايران و ايرانيان است ، و از دشمنان ايران نفرت دارد . اما فردوسي هرجا در ميان بيگانه نيكي و دانايي و خردمندي مي بيند ، از بيان آن باز نمي ايستد . نمونه ديگر تصويري است كه از پيران ويسه آفريده است . پيران ويسه را با اينكه از تورانيان و سپهسالار دشمن است ، به خردمندي و دورانديشي و فرزانگي و مداراجويي و پاكدلي و آزادگي ومردانگي و جوانمردي مي ستايد . پيران به سياوش مهر مي ورزد و موجبات ورود او را به توران زمين فراهم مي كند و دختر افراسياب را براي او مي گيرد ؛ فرنگيس و كيخسرو و بيژن را از مرگ مي رهاند ؛ در دل از خونريزيها و بيدادگريهاي افراسياب ناخشنود است ؛ در همان حال به حكم وظيفه به وطن و كشور و پادشاه خود وفادار است . فردوسي چنان تصويري از پيران ويسه در پيش چشم خواننده مي نهد كه گويي دليري رستم و كفايت و تدبير و لشكر آرايي گودرز و خرد و حكمت بزرگمهر را يكجا در وجود خود جمع كرده است .
خواننده ي شاهنامه به همان سان كه به كاوه و رستم و سهراب و سياوش و اسفنديار و فريدون و كيخسرو و گودرز مهر مي ورزد ، با اغريرث و جريره و پيران ويسه توراني نيز احساس همدلي مي كند . فردوسي صفات ستودني را منحصر به ايرانيان نمي داند ؛ هر جا در دشمنان ايران هم هنري و فضيلتي مي بيند ، از بيان آن باز نمي ايستد . زال در وصف افراسياب مي گويد :
شود كوه آهن چو درياي آب اگر بشنود نام افراسياب
در ميان افراد يك ملت هم فرهيختگي بهتر از نژادگي ( = گوهر ) است . در پرسش و پاسخها ميان نوشيروان و وزير خردمندش بوذرجمهر چنين مي خوانيم :
ز دانا بپرسيد پس دادگر
كه : فرهنگ بهتر بود يا گهر ؟
چنين داد پاسخ بدو رهنمون
كه : فرهنگ باشد ز گوهر فزون
كه فرهنگ آرايش جان بود
ز گوهر سخن گفتن آسان بود
گهر بي هنر زار و خوار است و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست
جشن شهریورگان
زادروز داراب (کورش؟) و مرگ مانی
شهریورروز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیینها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیینهای جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهیهای چندانی در باره آن فرا دست نیاید.
نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین مینماید که این اندیشه و آرمان، خاستگاه نظریههای افلاطون و فارابی در زمینه «آرمانشهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونهای تشخصیافته به پیکر یکی از امشاسپندان در میآورند.
بر اساس متون ایرانی، جشن شهریورگان یا چهارم شهریورماه، با زایش و مرگ دو نفر از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ ایران همزمان است: زایش داراب و مرگ مانی.
خلف تبریزی در «برهان قاطع» (جلد سوم، ص 1316) از این روز به عنوان زادروز داراب نام میبرد. با توجه به پارهای اشارههای تاریخی و شباهتهای داستان داراب در شاهنامه فردوسی و دیگر تاریخنامههای ایرانی با گزارشهای مورخان یونانی و ایرانی در باره کورش بزرگ، میتوان احتمال ضعیفی در باره اینهمانی داراب و کوروش را پیش کشید. ممکن است منتسب دانستن زادروز داراب یا کورش به روز شهریورگان که بر شهریاری آرمانی و شایسته دلالت دارد، یادمانی از خاطره پادشاهی کورش بزرگ در یاد مردمان و تاریخنگاران بوده باشد.
اما از سوی دیگر متون مانوی (متن ce و p به زبان پارتی) از این روز به عنوان روز جانباختن مانی یاد کردهاند: «(مانی) با شادی بزرگ و با خدایان روشنیها و با نوای چنگ و سرود شادی پرواز کرد . . . و جاودان بماند به نزد خداوند اهورامزدا . . . چهار روز گذشته از شهریورماه، شهریورروز، روز دوشنبه، ساعت یازده، در استان خوزستان و به شهر بیلاباد (گندی شاپور)، که او پرواز کرد . . . به سوی سرای فروغ» (وامقی، ایرج، نوشتههای مانی و مانویان، 1378، ص 290 تا 293؛ M. Boyce, Acta Iranica, No. 9)
آنگونه که از متون مانوی برمیآید، روز مرگ مانی در نزد مانویان یکی از بزرگترین جشنها دانسته میشده و ظاهراّ به هنگام مرگ مانی این روز برابر با جشن «بِـما/ بِـمو» نیز بوده است.
به این ترتیب، چهارم شهریورماه نه تنها هنگام جشن شهریورگان، بلکه همزمان با جشن زادروز داراب (کورش؟) و جشن درگذشت یا جانباختن مانی نیز است. همزمانی این دو رویداد اخیر از نگرگاهی دیگر نیز توجه برانگیز است: از سویی هنگام زایش پادشاهی بلندآوازه و کوششگر آرمانشهر ایرانی؛ و از سویی دیگر مرگ مانی درست در همین روز و دستاورد سلطه موبدان ساسانی بر ایرانشهر و تباهی آرمانشهر ایرانی.
%20و%20مرگ%20مانی_files/mani.jpg)
سنگنگارهای در بیشاپور
ممکن است مردی که در زیر سم اسب بهرام شاه فرو غلتیده است، سنگنگاره مانی باشد.
مانی، پیامبر بزرگ و پاکدل و صلحجوی ایرانی، همه عمر شصت و یکساله خود را صرف گسترش پیام دین مانوی کرد. او برخلاف بسیاری از ادیان که به رسمین نشناختن و رد کردن ادیان و باورهای دیگر را افتخاری برای خود میدانند، تمامی پیامبران و ادیان پیشین خود را به رسمیت شناخت و گرامی داشت. مانی پیامبر دینی به تمام معنا در پیوند با فرهنگ و هنر بود که خود و پیروانش بیش از همه ادیان دیگر از خود کتاب و آثار مکتوب و نگارههای بیهمتا باقی گذاشتند. همچنین مانی پیامآور جهانشمولترین دین جهان باستان بود که پیروانش به مدت قریب یک هزار سال در گسترهای از شمال اروپا تا شرق چین زندگی میکردند.
یکی از شناختهشدهترین آیینهای مانوی که در سراسر جهان امروز برجای مانده و بکار میرود و یادمان آن نیکومرد آشتیجوی ایرانی است، شیوه دست دادن مردمان با دست راست است.
مانی، سرنوشت تلخی داشت. سرنوشت تلخ و همیشگی مردان بزرگ تاریخ ایران، و قربانیان اتحاد شوم حکومتداران، اشراف و روحانیان. اتحاد قدرت و ثروت و نیرنگ.
داستان بسیار ساده بود. همانگونه که بعدتر با مزدک و دیگران هم اجرا شد. مانی را به جلسه مناظره با موبدان در حضور بهرام یکم دعوت میکنند و او را در یک دادگاه تفتیش عقاید به جرم «کفر» محکوم به مرگ میکنند. او در زندان نیز نه تنها از پیام دین و آرمان خود دست بر نمیدارد و توبه نمیکند؛ بلکه از هر فرصتی برای اندرز و شناساندن دین و اندیشههای خود برای جامعه بشری بهره میبرد.
مانی به حکم موبدان پیرو صلح و آشتی و با تأیید بهرامشاه در شهریورروز از شهریورماه سال 276 میلادی و در روزی که لابد دیگر موبدان سرگرم آراستن مجلس جشن شهریورگان یا آیین آرمانشهر ایرانی بودهاند، پس از شکنجههای هولناک کشته میشود و پیکرش را برای مدتی طولانی بر دروازه گندیشاپور میآویزند. دروازهای که تا سدها سال بعد به نام «دروازه مانی» خوانده میشده است.
موبد کرتیر، در کتیبههای نقشرستم و سر مشهد به بازگویی این رویداد می پردازد: «کیش اهریمن و دیوان از شهر رخت بر بست. یهودیان و بوداییان و برهمنان و مسیحیان و نزاریان و مانویان اندر شهر کشته شدند و بتهای آنان (منظور خدایان آنان) نابود شد. دیوکدههای آنان (منظور نیایشگاهها) منهدم گشت و به جایگاه نیایش ایزدان بدل شد، شهر به شهر، جای به جای . . . من کافران و ملحدانی که به انجام فرایض دینی نپرداختند را کیفر دادم . . . من بسا آتشکده نشانیدم، بسیار کسان به دین روی آوردند و من دین مزدیسنا را اندر شهر نیکنام کردم».
رضا مرادی غیاث آبادی
پاره اي نويسندگان ايراني و انيراني درباره آيين پيوكاني ( ازدواج ) در ايران باستان دستنوشته هايي از خود برجاي گذاشتند كه بسياري از آنان از روي ناآگاهي و يا از سر غرض و مرض نگاشته شده اند .
از آن جمله نوشته اند كه ايرانيان با نزديكان خود ( محارم ) ازدواج مي كرده اند و سندي از هرودوت نيز بيان مي كنند در اين نوشتار كه بن مايه آن از فرهنگ زرتشتي نوشته دكتر فرهنگ مهر گرفته شده به رد اين ديدگاه ها خواهيم پرداخت .
در روزگار كهن و تا اندازه اي امروزيان نيز پس از پيوكاني ، دختران نام خانواده پسران را مي پذيرند . براي اين كه نام و بقاي خانواده از ميان نرود ، گاهي پدرِ بدون پسري ، با دختر ودامادش قرار مي گذاشت كه اگر فرزند پسري پيدا كنند ، نخستين فرزند پسر را به فرزند خواندگي به پدر دختر بدهند . در اين صورت اين پسر نام خانواده پدر بزرگ ( يا مادرش ) را مي گرفت و از پدر بزرگ هم ارث مي برد . خارجيان به ويژه يونانيان كه با اين سنت ايرانيان آشنايي نداشتند ، تصور مي كردند كه اين فرزند نتيجه همخوابگي پدر با دخترش بوده است ! در حالي كه اين فرزند ، فرزند مرد ديگري بوده است ، منتهي براي پاسداشت نام پدر دختر ، به فرزند خواندگي به او واگذار شده است .
اما هرودوت چه مي گويد . هرودوت مي گويد : « كه كامبوجيه مي خواست با خواهرش پيوند همسري ببندد، از موبدان پرسيد كه آيا چنين ازدواجي درست است ؟ موبدان كه از سويي مي دانستند كه اين كار نارواست و از سوي ديگر جرات رويارويي با شاه را نداشتند ، پاسخي بس سياستمدارانه به شاه دادند . پاسخ گفتند : پادشاه مافوق قانون است . »
اين نشان مي دهد كه چنين ازدواجي نه درست بوده و نه مرسوم . اگر مرسوم بود ، پادشاه از موبدان پرسش نمي كرد و اگر قانوني بود موبدان از دادن جواب طفره نمي رفتند .
در گذشته پنج نوع پيوند همسري مرسوم بوده كه امروز ديگر مرسوم نيست و آن پنج پيوند بدين گونه اند :
1 – پادشاه زني و آن هنگامي بود كه دختر پيوند نكرده اي ( باكره ) با اجازه پدر و مادر با فرد دلخواهش پيوند همسري مي بست . اين بهترين و برترين گونه پيوكاني بود و دختر و پسر از همه مزايا برخوردار بودند.
2 – ايوك زني و آن هنگامي بود كه پدر ومادري با دختر و همسر آينده اش توافق مي كردند كه نخستين فرزند پسرشان را به فرزند خواندگي به آن ها بدهند . چنين فرزندي از پدربزرگ و مادربزرگ مادري ، ارث مي برد ( و از اين رو كساني كه وارد به چگونگي اين نامگذاري نبودند ، گمان مي كردند كه اين فرزند برادر مادرش هم هست در حالي كه چنين نبود ) و البته چنين پيوكاني چون با رضايت پدر ومادر و با موافقت و دلخواه خود دختر انجام شده بود و از جهت اجتماعي ، ارزش و جايگاه پادشاه زني را داشت .
3 – خود سر زني و آن هنگامي بود كه دختر بدون رضايت پدر و مادرش با فرد دلخواهش پيوند همسري مي بست . بدين گونه اين پيوند درست و قانوني بود ولي دختر حق ارث نداشت ( مگر آن كه پدر و مادر به دلخواه خودشان يا از راه سفارش ، سهمي به او مي داند ) .
4 – سترزني و آن هنگامي است كه زن ومردي نمي توانند داراي فرزند شود آماده مي شوند هزينه زناشويي دختري را كه آماده پيوكاني است و در برابر عروس و داماد تعهد مي كنند كه يك يا چند فرزندشان را به فرزند خواندگي به زن و شوهري كه هزينه عروسي را داده اند بدهند .
5 – چاكر زني به پيوكاني اي گفته مي شود كه در آن دختر باكره نباشد ، مثلاً در گذشته شوهر داشته و شوهر اولش در گذشته باشد و دوباره شوهر كند .
همانگونه كه مي بينيد در اين پنج گونه آيين پيوكاني ازدواج موقت ( صيغه ) جايي ندارد .
" اي تازه عروسان و اي تازه دامادان دين را درست دريافته ، راه زندگي را با منش نيك بپيماييد ، بكوشيد در راستي و درستي از همسر خود پيشي گيريد ، تنها در چنين حالتي است كه زندگاني پديد آمده از پيوند همسري بر هر دوي شما شادي بخش بوده و با كاميابي دمساز خواهد بود . "
( يسنا 53 بند 5 )

نمادها و فرقه ها
نمادهای ایرانی درآیین مسیحیت
بهمن یشت ،ازپادشاهان هخامنشی به عنوان نماینده های میترا یادمی نماید وپلوتارک نقل میکند که درزمان هخامنشی پارسیان پادشاه را رهاننده بشرمحسوب می کرده اند.
کوروش پادشاه شکست ناپذیر دوران باستان بودومیترا نیز لقب شکست ناپذیرداشت.
کوروش ،میترا وهمین طور مسیح هرسه محبوب مغان بودند واین کوروش بود که مغان رابه پارس بردوقدرت داد.
پارسیان ومغان کوروش راپدرمی خواندند ،همانطور که مسیحیان مسیح راپدرخطاب می نمایند ودرآیین میتراهم آخرین رتبه ازمراحل هفت گانه تشرف (هفت شهرعشق) مرحله پدر ویا پیربوده است(وشایدسمت پیرمغان یادگاری اززمان کوروش بوده باشد)
به گفته گزنفون پارسیان دوازده طایفه می شدند و روسای این طوایف همواره دررکاب کوروش بودند همچون دوازده برج فلکی که میترا رامشایعت می کردندودوازده حواری مسیح که همراه اوبودند.
کلاه مخصوص پاپ ،میتر(میترا)خوانده می شود. پاپ ژول اول درسال 354میلادی روز25دسامبررابه عنوان روزتولد مسیح اعلام نمود.اما 25دسامبر پیش ازآن همواره تحت عنوان تولد میترا درآغاز زمستان جشن گرفته می شد وتاکنون هم به صورت شب یلدا جشن گرفته می شود.سقراط دربارۀ پادشاهان هخامنشی می گوید:" همین که فرزند ارشد شاه به جهان می آیدجشنی برپا می کنند وپس ازآن نیز هرسال درتمام آسیا روز تولد وی راجشن می گیرند."گرفتن جشن تولد درزمان هخامنشیان ابداع ویا معمول گردید ،پس بعید به نظر نمی رسد که جشن میلاد که پایه گذارحکومت آنها تحت عنوان جشن میترا ویاشب یلدا (یلدا به معنی تولداست)تا به امروز بزرگ داشته می شود.
ارنست رنان عالم قرن19می گفت،اگر مذهب مسیح دراثرحادثه ای ازمیان رفته بود، امروزه غربیان میترایی بودند.
دنباله نوشتار...
" آريوبرزن " يادآور ايستادگي در برابر دشمنان
. . . سردار بزرگ خطه ارگان . . .
ايران جاودان بمان كه جاودانگي سزاوار نام توست. ايران جاودان بمان كه دلاور مردان بيشماري براي جاودانگي ات به پاي تو جان فدا كرده اند. جاودان بمان كه دلاور مردان بسياري چون "آريوبرزن" را در دامان خود پرورش دادي، دلاور مردي كه در برابر سپاه مقدوني واسكندر گجسته چنان ايستادگي كرد كه دشمنان در برابرش سر فرود آوردند.
آريوبرزن : فرزند برومندايالت ارگان [بهبهان] در حدود 355 پيش از زايش ، در روستاي برزيون از توابع ارگان زاده شد. به علت هوش سرشار و آگاهي ذهني و دلاوري خدادادي در دوران پادشاهي داريوش سوم به مقام سرداري، ساتراپي منطقه نايل آمد. گزينش آريوبرزن به نگهباني از گذرگاه استراتژي تنگ تكاب كه دو منطقه مهم ارگان وكهگلويه را بهم پيوسته مي كرد و گلوگاه رسيدن به پارس وتخت جمشيد بود، كاري حساب شده و با ارزش نظامي وسياسي بود. چون كه از نظر جنگي وموقعيت شناسي با توجه به گزينش بهترين نقطه براي ضربه زدن به دشمن و برگزيدن تنگه سخت گذر تنگ تكاب كه جاي گذر ومسير نيرويي تا دندان مسلح اسكندر بوده است كاري كارشناسي شده بود. بهر روي آريوبرزن مدتها پاسداري از منطقه ارگان وگذرگاه يا بند پارس را بر دوش داشت تا درسال331 پيش از زايش ، اسكندر به پاسخگويي جنگ وشكست ترموپيل به ايران يورش آورد و پس از سه جنگ با داريوش سوم هخامنشي وشكست او در ناحيه اربل يا گوگمل كردستان عراق و بيرون رفتن متصرفات ايران چون ، مصر ، لبنان ، فلسطين ، تركيه ، يونان ، بابل وشوش روانه پارسه ( تخت جمشيد ) شد . اسكندر پس از پيروزي هاي خود سپاهش را دو نيم كرد ، نيمي از آنرا به فرماندهي خود با جنگ افزار سبك از راه كوهستان و نيم ديگر را به فرماندهي "پارمينون" يا "پامينونس" از راه ايذه ، رامهرمز و بهبهان ، تنگه آرو بسوي پارس گسيل داشت در تنگه تكاب ما بين بهبهان وكهگلويه سردار بزرگ ارگان به انتظار اسكندر به كمين نشسته بود وسرانجام آريوبرزن در اين گذرگاه ، اسكندر را به دام انداخت. سپاه ايران با وجود كمي افراد با غلطاندن سنگهاي بزرگ از بالاي كوه و پرتاب تير و سنگ فلاخن عده ي بسياري از سپاه اسكندر را نابود كرد. اسكندر فرمان عقب نشيني داد، ولي سرانجام يكي از اسيران ايراني كه راههاي منطقه را خوب مي شناخت وبه او وعده ي آزادي داده شده بودخيانت كرد وسپاه اسكندر را از راههاي فرعي به پشت جايگاه و كمينگاه هاي ايرانيان رسانيد . وآنان را در كمينگاهشان غافلگير كردند . هنگامي كه آريوبرزن و يارانش از دو سوي محاصره شدند آريوبرزن بيم به دل راه نداد و بي پروا به سپاه مقدوني زد وتعداد زيادي از آنها را كشت ودايره ي محاصره را شكست و چون به وي گزارش دادند كه بايد پارسه ( تخت جمشيد ) را نجات دهد وبه سازماندهي دفاع از پايتخت بپردازد ولي در بين راه با آن بخش از سپاهيان مقدوني روبرو شد كه از راه دشت روانه پارس بودند. اسكندر نيز در آن هنگام به او رسيد، سردار دلير ايراني هرگز تسليم نشد وهمراه با سربازانش بر سر دفاع از سرزمين خويش جان باخت. پس از مرگ آريوبرزن اين شهيد مظلوم تاريخ ايران(ارگان) ، پارس به آساني به دست اسكندر افتاد. ايستادگي آريوبرزن يكي از چند مقاومت انگشت شمار در برابر سپاه مقدوني است. لازم به يادآوري است كه بدانيم يوتاب ( به معني درخشنده و بي مانند ) خواهر آريوبرزن دلاور زن ايراني براي حفظ نواميس ايراني ضمن نگهباني از خانواده هاي منطقه دوش بدوش برادرش فرماندهي بخشي از سپاهيان برادرش را برعهده داشت و در كوهها راه را بر اسكندر و سپاه او بست ، يوتاب همراه برادر چنان جنگيد تا هردو كشته شدند و نامي جاويدان از خود در منطقه ايران بزرگ وجهان برجاي گذاشتند ، روانشان شاد .
اسكندر پس از پيروزي بر آريوبرزن آن اسير چوپان را به جرم خيانت كشت البته خيانت به ميهن .
كاليتنس مورخ اسكندر در سال 330 پيش از زايش درباره آريوبرزن نوشته است اگر چنين ايستادگي در گوگمل ( كردستان كنوني عراق ) در برابر ما صورت گرفته بود شكست ما قطعي بود. دلاوري آريوبرزن يكي از درخشانترين و تحسين برانگيزترين بخش تاريخ ميهن ما را تشكيل مي دهد و نمونه از جان گذشتگي ايراني در راه ميهن را منعكس مي كند . آريوبرزن ومردانش كه 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشيارشاه در ترموپيل كه در ماه اوت روي داد ايستادگي خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما شوربختانه تفاوت ميان ايستادگي لئونيداس وآخرين ايستادگي آريوبرزن در اين است كه يونانيان در ترموپيل در جاي بر زمين افتادن لئونيداس يك پارك وبناي يادبود ساخته و تنديس او را برداشته وآخرين سخنانش را برسنگ تراشيده اند تا از او سپاسگذاري شده باشد . ولي از آريوبرزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران هنايشي ( اثري ) در دست نيست. چرا چنين باشد؟
آريوبرزن ومردانش جان بركف نهادند تا پايتخت ميهن شان به دست اسكندر مقدوني نابود نشود آنان جان دادند تا اسكندر از پلكان قدرت و شكوه تخت جمشيد بالا برود اما ويرانه هاي آن هم خبر از بزرگي ، شكوه و اصالت تمدن وفرهنگ ايرانيان باستان مي دهد ، تمدن و فرهنگي كه رسالت پاسداري از آن خويشكاري
بي چون وچراي هر ايراني وايراني تبار است. تا اين ستون هاي سربه فلك كشيده كه ميراث مشترك همه ايرانيان است برجاي باشند ايران هم باقي خواهد ماند . به همانگونه كه در 26 قـرن گذشته يونانيان ، روميان ، تازيان ، تركان مهاجم ، مغولها واستعمارگران اروپايي نتوانستند آن را از ميان بردارند .
كنون گويمت رويدادي دگر
ز تاريخ ديرين اين بوم و بر
چو اسكندر آمد به ملك كيان
يكي گرد فرمانده قهرمان
به ايرانيان داد درس وطن
دراين راه گذشت از سر و جان تن
كه فرزند نام آور ميهن است
مر آن شير دل آريوبرزن است
دوم امرداد/ بهمن روز نخستین روز از فـروردیـنماه («فـردینهماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.
هفتم امرداد/ مرداد روز جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بیمرگی و جاودانگی و بعدها نام یكی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنیها بشمار میرود.
دهم امرداد/ آبان روز جشن «چلّه تابستان» كه امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار میشود.
پانزدهم امرداد/ دی به مهر روز جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئیشِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».
هفدهم امرداد/ سروش روز نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.
هجدهم امرداد/ رشن روز جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنیهای گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).
خداي بزرگ است اهورامزدا
اندرز كوروش بزرگ ــــ پدر ايران ( بر پايه گزارش گزنفون باستان نگار يوناني )

فرزندانم ، پيش ازمن ميهنم سرزمين كوچك و گم نامي بود و اينك در دم مرگ آن را كه بزرگترين تواناترين و پرگهرترين كشور است به شما مي سپارم .
من چون پيوسته از شكست و پسرفت در هراس بودم ، خود را از خودپسندي پرهيزاندم ، در پيروزي هاي بزرگ خود ميانه رو بودم و بيش از اندازه شاد نگشتم .
در راه رفتن ، سخن گفتن و نشستن ارج برادران و بزرگ تران خود را نگه داريد .
آيين هاي گذشته ي خود را گرامي داريد ، پاس قانون را بر خود بايسته شمريد .
اي كمبوجيه ، بدان كه چوبدستي زرّين ، شهرياري را نمي پايد ، بسا كه ياران يكرنگ براي پادشاه بهترين پشتيبان هستند .
در گردش كارهاي كشور ياران خود را از ميان هم ميهنان خود برگزين نه از بيگانگاني كه در كشوري ديگر رويش و بالش يافته اند .
در جهان ننگي بزرگتر از دورويي و دشمني ميان برادران نيافتم ، پس هماره برادرت را ياري كن .
فرزندانم ، هميشه با هم يكدل بمانيد تا همبستگيتان پايدار ماند زيرا همبستگي مايه ي خوشبختي مردمان است
از كژي و ناروايي بپرهيزيد ، خـداي را پيوسته گواه و ديده بان خود بدانيد
پس از خدا از آينده ي خود و از مردم در هراس باشيد ، نيكي به مردم خوشدلي و آسايشي مي آورد كه از همه ي شادي ها گواراتر است .
دورويي و دشمني مايه ي فرومايگي است و بيدادگري و كينه توزي شوندِ نابودي دودمان ها .
از سرگذشت پيشينيان خود پند گيريد زيرا كه آموزگاه پند واندرز است .
هميشه پيرو مردمان دادگر باشيد و بكوشيد تا نــام نيــــك از خود به يادگار گزاريد .
هنگامي كه من مُردَم پيكرم را در زر و سيم نپوشانيد ،
و زودتر آن را به آغوش خاك بسپاريد زيرا خاك سرچشمه ي زيبايي ها ونيكي هاست .
همه ي پارسيان را به آرامگاه من بخوانيد
و از آنان كه بر سر خاك من مي آيند پذيرايي كنيد
تا بدانند كه من به خوشبختي بزرگي رسيده ام .


